نوشتاری در سوگ «عثمان محمدپرست» ستاره موسیقی مقامی خراسان

آفتابي از هنر كه در مشرق ايران غروب كرد!

آفتابي از هنر كه در مشرق ايران غروب كرد!

صبح روز پنجشنبه 29 ارديبهشت 1401، ستاره‌ای از آسمان هنر موسيقي ايران به زمين افتاد و آفتابي در خواف خراسان غروب كرد.
منم آن شکسته سازی که توأم نمی‌نوازی
چه فغان کنم ز دستی که گسسته تار ما را
عثمان محمد پرست از اعاظم و اكابر موسيقي نواحي و مقامي بود كه نزديك به 80 سال خنيانگري كرد و تار نواخت و دل برد و هزاران عاشق و شيفته و واله پديد آورد و به‌جای گذاشت. عثمان، ما را عاشق كرد و تنها گذاشت. تحمل رنج‌های زندگي با تار عثمان راحت‌تر بود. او ما را در سخت‌ترین روزهاي زندگي و در ميانه طوفان‌ها و پریشانی‌ها، رها كرد و رفت. او با ساز و سوزش ما را بارها كشت و زنده كرد؛ ما همه از کشته‌های عثمانيم!
عثمان قبله و خداوندگار موسيقي بود. بتي در انسانيت، الهه‌ای در محبت، قبله مهرباني و خداوندگار دوتار. روستازاده غيرتمند كه به وزيري پادشاه نرفت، اما خود شاهي در هنر شد و شاهكاري در خلقت. تکه‌ای از خراسان بزرگ و باشكوه بود كه از گزند اعصار و هجوم مهاجمان، مصون مانده بود و به ما رسيده بود.
دست‌های عثمان پونه مقدس بود. كار می‌کرد، گندم می‌کاشت و تار می‌زد. پنجه‌های او دواي همه دردها بود. اغواکننده و بی‌هوش كننده بود. من بارها شنیده‌ام كه كساني در محفل موسيقي او ازخودبی‌خود می‌شدند. پزشكان بايد براي بيماران نغمه عثمان تجويز می‌کردند.
عثمان محمدپرست عمري دراز از خداوند گرفت و به نيكي و درستي استفاده كرد. جز همين سال‌های آخري كه در بستر بيماري، رنج می‌کشید، یک‌لحظه از عمر او هدر نرفت و به بطالت نگذشت. بزرگ بود و نيكوكار و با انسان‌های بزرگي هم‌نشینی كرد و نور داد و نور گرفت و در تیرگی‌ها، درخشيد.
شهر خواف خراسان انسان‌های بزرگي را به تاريخ هديه كرده است و شايد عثمان، بزرگ‌ترین بزرگ دوران خود باشد. پيكر عثمان را بايد بر روي قله‌ها دفن كرد تا از آسمان‌ها و کهکشان‌ها ديده شود. شايد انسان‌های ديگري و در زمانه بهتري، او را ببينند و بهتر بازشناسند. چشم‌ها و دست‌های معجزه‌گر عثمان از آنِ ما بود كه از كار افتاد. ای‌کاش لااقل تار او را براي آيندگان نگه داريم. كاش عتيقه داري پيدا شود و آن را به بالاترين قيمت ممكن بخرد؛ براي ما پيراهن مارادوناست تار عثمان محمد پرست. ميراث بشر است. عثمان را بدرقه كنيد باشكوه؛ آن‌گونه كه زندگي كرد. بدرود استاد! سلام ما را به شریف‌زاده‌ها و سمندری‌ها و پورعطايي‌ها برسان!
قاسم خرمي

لینک کوتاه: http://www.setaresobh.ir/fa/main/detail/88152/

ارسال دیدگاه شما

روزنامه در یک نگاه
ویژه نامه

نوشتاری در سوگ «عثمان محمدپرست» ستاره موسیقی مقامی خراسان

آفتابي از هنر كه در مشرق ايران غروب كرد!

آفتابي از هنر كه در مشرق ايران غروب كرد!

صبح روز پنجشنبه 29 ارديبهشت 1401، ستاره‌ای از آسمان هنر موسيقي ايران به زمين افتاد و آفتابي در خواف خراسان غروب كرد.
منم آن شکسته سازی که توأم نمی‌نوازی
چه فغان کنم ز دستی که گسسته تار ما را
عثمان محمد پرست از اعاظم و اكابر موسيقي نواحي و مقامي بود كه نزديك به 80 سال خنيانگري كرد و تار نواخت و دل برد و هزاران عاشق و شيفته و واله پديد آورد و به‌جای گذاشت. عثمان، ما را عاشق كرد و تنها گذاشت. تحمل رنج‌های زندگي با تار عثمان راحت‌تر بود. او ما را در سخت‌ترین روزهاي زندگي و در ميانه طوفان‌ها و پریشانی‌ها، رها كرد و رفت. او با ساز و سوزش ما را بارها كشت و زنده كرد؛ ما همه از کشته‌های عثمانيم!
عثمان قبله و خداوندگار موسيقي بود. بتي در انسانيت، الهه‌ای در محبت، قبله مهرباني و خداوندگار دوتار. روستازاده غيرتمند كه به وزيري پادشاه نرفت، اما خود شاهي در هنر شد و شاهكاري در خلقت. تکه‌ای از خراسان بزرگ و باشكوه بود كه از گزند اعصار و هجوم مهاجمان، مصون مانده بود و به ما رسيده بود.
دست‌های عثمان پونه مقدس بود. كار می‌کرد، گندم می‌کاشت و تار می‌زد. پنجه‌های او دواي همه دردها بود. اغواکننده و بی‌هوش كننده بود. من بارها شنیده‌ام كه كساني در محفل موسيقي او ازخودبی‌خود می‌شدند. پزشكان بايد براي بيماران نغمه عثمان تجويز می‌کردند.
عثمان محمدپرست عمري دراز از خداوند گرفت و به نيكي و درستي استفاده كرد. جز همين سال‌های آخري كه در بستر بيماري، رنج می‌کشید، یک‌لحظه از عمر او هدر نرفت و به بطالت نگذشت. بزرگ بود و نيكوكار و با انسان‌های بزرگي هم‌نشینی كرد و نور داد و نور گرفت و در تیرگی‌ها، درخشيد.
شهر خواف خراسان انسان‌های بزرگي را به تاريخ هديه كرده است و شايد عثمان، بزرگ‌ترین بزرگ دوران خود باشد. پيكر عثمان را بايد بر روي قله‌ها دفن كرد تا از آسمان‌ها و کهکشان‌ها ديده شود. شايد انسان‌های ديگري و در زمانه بهتري، او را ببينند و بهتر بازشناسند. چشم‌ها و دست‌های معجزه‌گر عثمان از آنِ ما بود كه از كار افتاد. ای‌کاش لااقل تار او را براي آيندگان نگه داريم. كاش عتيقه داري پيدا شود و آن را به بالاترين قيمت ممكن بخرد؛ براي ما پيراهن مارادوناست تار عثمان محمد پرست. ميراث بشر است. عثمان را بدرقه كنيد باشكوه؛ آن‌گونه كه زندگي كرد. بدرود استاد! سلام ما را به شریف‌زاده‌ها و سمندری‌ها و پورعطايي‌ها برسان!
قاسم خرمي

لینک کوتاه: http://www.setaresobh.ir/fa/main/detail/88152/

ارسال دیدگاه شما