بتول گرجی- روزنامه نگار
جهانبینی سرخپوستان آمریکا تنها مجموعهای از باورهای آیینی نیست؛ بلکه راهی عملی برای زیستن، تابآوردن و معنا دادن به رنج است. این جهانبینی در طول قرنها، در دل کوچهای اجباری، جنگ، قحطی و از دست رفتن سرزمینها شکل گرفته و صیقل خورده است. برای بسیاری از قبایل بومی، «روزهای سخت» نه یک استثناء، بلکه بخشی همیشگی از تجربه زندگی بوده؛ و دقیقاً به همین دلیل، نگاه آنان به جهان میتواند امروز هم الهامبخش باشد.
۱. پیوند با طبیعت؛ تنها نبودن در رنج
در جهانبینی سرخپوستان، انسان هرگز موجودی جدا از طبیعت نیست. زمین «مادر» است، رودخانهها رگهای حیاتاند و حیوانات، خویشاوندان انسان بهشمار میآیند. این نگاه باعث میشود فرد در سختیها احساس تنهایی مطلق نکند. وقتی رنج بخشی از چرخه طبیعت تلقی شود، معنا پیدا میکند.
به نقل به مضمون از چیف سیاتل، رهبر قبیله دووامیش: زمین به انسان تعلق ندارد، انسان به زمین تعلق دارد. چنین نگاهی، در روزهای سخت، حس تعلق و پایداری ایجاد میکند؛ گویی فرد میداند که حتی در شکست، هنوز بخشی از یک کل بزرگتر است.
۲. پذیرش رنج بهعنوان آموزگار
برخلاف فرهنگهایی که رنج را صرفاً چیزی برای حذف یا انکار میدانند، در بسیاری از سنتهای بومی، رنج آموزگار است. سرخپوستان باور داشتند که سختیها حامل پیاماند و اگر با شکیبایی به آنها گوش داده شود، فرد قویتر و خردمندتر بازمیگردد.
نشستن گاو نر (Sitting Bull)، رهبر و جنگجوی لاکوتا، در نقلقولی منسوب به او میگوید (به مضمون): بگذار بادهای سخت به تو بیاموزند چگونه ریشه بدوانی. این نگاه، بهجای فرار از درد، فرد را به ایستادن و آموختن دعوت میکند.
۳. جمعگرایی؛ نجات فرد در دل قبیله
در جهانبینی سرخپوستان، دوام آوردن پروژهای فردی نیست. قبیله، خانواده گسترده و اجتماع نقش حیاتی دارند. وقتی کسی زمین میخورد، این دیگراناند که او را بلند میکنند.
مثلاً در بسیاری از قبایل، آیینهای شفابخشی جمعی برگزار میشد؛ نه فقط برای درمان جسم، بلکه برای بازگرداندن روح فرد به تعادل. این نگاه به ما یادآوری میکند که در روزهای سخت، درخواست کمک نشانه ضعف نیست، بلکه بخشی از حکمت بقاست.
۴. سکوت، تأمل و گوش دادن
یکی از تفاوتهای مهم جهانبینی سرخپوستان با دنیای مدرن، ارزش سکوت است. سکوت برای آنان خلأ نبود، بلکه فضایی برای شنیدن صدای درون و نشانههای جهان. در روزهای سخت، بهجای واکنشهای شتابزده، تأمل توصیه میشد.
بلک الک، مرد مقدس لاکوتا، در روایتهایش اشاره میکند که انسان زمانی راه خود را پیدا میکند که یاد بگیرد کمتر حرف بزند و بیشتر گوش دهد. این اصل، در بحرانها، مانع تصمیمهای ویرانگر میشود.
۵. امیدی ریشهدار، نه خوشبینی سطحی
امید در جهانبینی سرخپوستان، سادهلوحانه نیست. آنان بارها نابودی را از نزدیک دیده بودند. بااینحال، امیدشان از جنس ریشه بود، نه گلهای فصلی. امیدی که میگوید: «ما قبلاً هم دوام آوردهایم.»
داستانهای شفاهی قبایل، پر است از روایتهایی که قهرمان پس از شکستهای پیاپی، با کمک خرد نیاکان و احترام به طبیعت، دوباره برمیخیزد. این داستانها ابزار روانی بقا بودند.
جمعبندی
جهانبینی سرخپوستان برای دوام آوردن در روزهای سخت، بر پنج ستون استوار است: پیوند با طبیعت، پذیرش رنج، جمعگرایی، سکوت آگاهانه و امید ریشهدار. این نگاه، به ما یاد میدهد که قرار نیست همیشه قوی باشیم؛ کافیست ریشه داشته باشیم. شاید در دنیای پرسرعت امروز، بازگشت به بخشی از این خرد کهن، همان چیزی باشد که برای عبور از روزهای سخت به آن نیاز داریم.