پاسخ چندان امیدوارکننده نیست. گاهی کتاب میخوانیم، اما کمتر به حرف یکدیگر گوش میدهیم. اطلاعات بیشتری داریم، اما برای فهم تجربه و نگاه دیگری کمتر وقت میگذاریم. این تناقض، یکی از مسائل مهم زندگی فرهنگی امروز است.
کتابخوانی زمانی به یک تجربه فرهنگی اثرگذار تبدیل میشود که از مرز رابطه فرد با متن عبور کند و به رابطه انسانها با یکدیگر برسد. کتاب میتواند ذهن را به پرسشگری عادت دهد، پیشداوریها را به چالش بکشد و امکان دیدن جهان از زاویهای متفاوت را فراهم کند. با این حال، مطالعه بهتنهایی تضمینکننده مدارا، همدلی و گفتوگو نیست. ممکن است کسی آثار فراوانی بخواند، اما همچنان دیدگاه خود را تنها حقیقت موجود بداند و هر نظر مخالفی را نشانه ناآگاهی طرف مقابل تلقی کند. مسئله از جایی آغاز میشود که کتاب به ابزار اثبات برتری فردی تبدیل شود، نه وسیلهای برای شناخت بهتر جهان. در چنین وضعیتی، خواننده به جای آنکه از متن پرسشهای تازه بسازد، از آن شاهدی برای تأیید باورهای قبلی خود استخراج میکند. کتاب به جای گشودن پنجرههای تازه، دیواری بلندتر میان او و دیگران میسازد. این اتفاق به معنای بیارزش بودن مطالعه نیست، بلکه نشان میدهد کیفیت خواندن و شیوه مواجهه با اندیشهها، به اندازه تعداد کتابهای خواندهشده اهمیت دارد.
از خواندن فردی تا تجربه جمعی
جامعه برای تبدیل مطالعه به سرمایه فرهنگی مشترک، به فضاهایی نیاز دارد که در آنها بتوان درباره کتابها حرف زد، اختلاف نظر داشت و بدون ترس از تحقیر شدن، برداشتهای متفاوت را مطرح کرد. کتابخانهها، مدارس، دانشگاهها، فرهنگسراها و حتی جمعهای کوچک دوستانه میتوانند چنین نقشی داشته باشند. با این حال، اگر نشستهای کتابخوانی تنها به معرفی آثار یا تکرار دیدگاههای نویسنده محدود شوند، فرصت شکلگیری گفتوگوی واقعی از دست میرود. گفتوگوی فرهنگی به معنای توافق همیشگی نیست. برعکس، جامعهای که در آن همه افراد به نتیجهای یکسان برسند، لزوماً جامعهای برخوردار از تعامل فرهنگی نیست. اهمیت گفتوگو در این است که افراد بتوانند اختلافهای خود را بشناسند، برای توضیح دیدگاهشان دلیل بیاورند و احتمال خطای خود را نیز بپذیرند. کتاب میتواند زمینه چنین تمرینی را فراهم کند، به شرط آنکه خواندن با شنیدن همراه شود.
ضرورت بازگشت به فرهنگ شنیدن
تضعیف گفتوگوی فرهنگی را نمیتوان تنها به کاهش مطالعه یا تغییر عادتهای رسانهای نسبت داد. فشارهای اقتصادی، کمبود فرصت فراغت، قطبیشدن فضای عمومی و کاهش اعتماد اجتماعی نیز بر روابط فرهنگی تأثیر میگذارند. در چنین شرایطی، حتی کتابخوانترین افراد ممکن است فرصت یا انگیزه کافی برای گفتوگوی آرام و سازنده نداشته باشند. بنابراین، ترویج مطالعه باید همزمان با تقویت فضاهای امن گفتوگو و حمایت از فعالیتهای فرهنگی جمعی پیش برود. مدرسه میتواند دانشآموزان را به بحث درباره برداشتهای متفاوت از یک داستان دعوت کند. کتابخانه عمومی میتواند به محلی برای تبادل تجربه میان نسلها تبدیل شود و رسانهها نیز به جای تمرکز صرف بر معرفی پرفروشها، درباره تأثیر کتابها بر زندگی اجتماعی بحث کنند. چنین اقدامهایی مطالعه را از فعالیتی صرفاً شخصی به تجربهای مشترک و اجتماعی تبدیل میکنند.