اگر بپذیریم که قاعده علت و معلولی بر جامعه حاکم است، آنگاه میتوان به این پرسشها پاسخ داد و راهحل ارائه کرد.
*اول؛ ایران
ایرانیها در ۱۱۹ سال گذشته دو انقلاب برای اجرای قانون، عدالت و آزادی و برپایی جامعهای با مناسبات عادلانه و منصفانه انجام دادند، اما عدالت محقق نشد، قانون هم اجرا نشد. غفلت روشنفکران، عدم شناخت جامعه و مطالبات آن نتیجه نداد. اگر روشنفکران دریافته بودند که هدف، ایران و زندگی است، اکنون دچار سردرگمی و حسرت نبودیم که دیگران خوب زندگی میکنند ما بد.
*دوم:مناقشه ۷۸ ساله اعراب و اسرائیل تا پیش از انقلاب، عبری ـ عربی ـ غربی بود، اما پس از انقلاب، کشورهای عربی از یک ضلع مثلث خارج شدند و ایران جای آنها را گرفت. این در حالی است که این موضوع مسئله ایران نبوده، نیست و نخواهد بود. هزینه داده شد، اما سودی حاصل نشد. بانیان این سیاست به مردم پاسخ دهند که فایده چه بوده است؟
*سوم؛ حاکمیت در یک تحلیل اشتباه به این نتیجه رسید که اگر در منطقه حضور نداشته باشد و از طریق حزبالله، حماس، حشدالشعبی و انصارالله با اسرائیل بجنگد، امنیتش حفظ نمیشود. این گزاره در عمل درست درنیامد چون ایران هم در منطقه جنگید و هم در تهران. این در حالی است که گروههای محور مقاومت مسئله ایران نبودند؛ مسئله ایران عدم توسعهیافتگی و مشکلات اقتصادی است که مردم با آن دست و پنجه نرم میکنند.
*چهارم؛ آنچه در غزه، سوریه، لبنان، عراق و جاهای دیگر انجام شد، مسئله ایران نبوده و نیست، برای ایران هزینه ایجاد کرد و فایده نداشت. دیدیم که در جریان جنگ ۱۲ روزه، حشدالشعبی عراق حتی حاضر نشد یک گلوله به سمت اسرائیل شلیک کند!
*پنجم؛ ایران در قالب سیاست «نگاه به شرق» در کنار روسیه در تجاوز به اوکراین قرار گرفت. این جنگ چند روز دیگر، یعنی پنجم اسفند، چهار ساله میشود. روسیه در باتلاق آن گرفتار شده و ایران هزینه میپردازد. یکی از دلایل رادیکال شدن موضع اروپا مقابل ایران و قرار دادن سپاه در فهرست گروههای تروریستی، کمک ایران به روسیه در جنگ اوکراین بود که مسئله ایران نبوده و نیست.
*ششم؛ هوگو چاوز و جانشین او، نیکلاس مادورو که اکنون در زندان آمریکاست، هر دو در ونزوئلا حاکم بودند و مردم آن کشور را به خاک سیاه نشاندند. این دو، مارکسیست و سوسیالیست بودند . معلوم نیست ایران با چه منطقی در کنار آنها قرار گرفت و در ونزوئلا هزینه کرد؛ موضوع ونزوئلا و مناقشهاش با آمریکا مسئله ایران نبوده و نیست.
چرا اینچنین شد؟
وقتی چنین خطاهای محاسباتی رخ میدهد، نتیجهاش همین میشود که میبینیم: مردم با مشکلات دستوپنجه نرم میکنند، ارزش پول ملی در طول یک سال مقابل دلار 83 درصد کاهش مییابد! و کشور در گوشه رینگ قرار میگیرد. چین و روسیه در مسائل ایران بیتفاوت هستند و حتی برای خوشایند متحدان آمریکا در منطقه، از ادعای امارات بر جزایر سهگانه حمایت میکنند.
*سیاست «نگاه به شرق» مسئله مردم نبوده و نیست. سیاست «توازن با شرق و غرب» مطالبه و خواست مردم است. نتیجه این سیاستها به جنگ ۱۲ روزه و حمله آمریکا به مراکز هستهای انجامید.
*اکنون در شرایط «نه جنگ و نه صلح» قرار داریم. آمریکا قصد حمله نظامی به ایران را دارد. دلیل مخالفت کشورهای عربی با جنگ دو چیز است:
اول اینکه آنها دریافتهاند در فضای تنش در منطقه نمیتوانند به رشد و توسعه برسند.
دوم اینکه این کشورها که همگی متحد آمریکا هستند، برای آمریکا نقش بازی میکنند تا اگر مذاکرات مسقط به سرانجام نرسید، بگویند ما از ایران خواستیم توافق کند، نکرد. آن گاه حمله نظامی و کمک به آمریکا را در جنگ مشروع جلوه دهند!
*مشکل این است که دستگاه دیپلماسی، فهم، درک و ادراک درست از سیاست، بازیگران آن، نقش آمریکا در جهان و توافق پنهانی چین و روسیه با آمریکا بر سر ایران، ونزوئلا، سوریه و دیگر کشورها را نداشته و ندارد. به همین دلیل است که روز گذشته هشت ساعت در مسقط مذاکره کردند و دست خالی بازگشتند و در پایان مذاکرات هم آمریکا تحریمهای جدید علیه ایران وضع کرد.
مردم خواهان زندگی هستند و به جنگ نه میگویند.