مائو فقط دو بار به سفر رفت و در این دو بار با استالین و خروشچف ملاقات کرد. در حالی که مائو از کنفسیوسیسم بیزار بود و علاقهای به یادگیری اصول آن نداشت و در دورۀ جوانی و میان سالی به یک فردی با ذهن انتزاعی محض تبدیل شده بود، چوئن لای از اول انقلابِ چین، ابتدا وزیر خارجه و سپس نخستوزیر بود و مائو او را در فهمِ جهان، منحصر به فرد میدانست زیرا خودش بومی و روستایی بود. مائو غرق در آرزوهای خود بود و خواسته های غیر واقعی، مستقیم و غیر مستقیم باعث مرگ میلیونها چینی شد. بنیانِ تفکراتِ چوئن لای، جلوگیری از تسلط و نفوذ خارجی بر چین، قرار نگرفتنش در زیرمجموعۀ شوروی و اعتبار بینالمللی بود. تحققِ این اهداف، صنعتی شدن و قدرت اقتصادی چین بود
چوئن لای بدون آنکه با مائو درگیر شود و اعتمادِ او را از دست دهد، با آرامی، قدم به قدم، با حوصله در داخلِ منظومۀ جهان بینی مائو سیر میکرد و نیازهای روانی او برای تمجید و تأیید میکرد ولی در عین حال او را متوجه میساخت که قدرت چین و قدرت مائو در سایۀ مستعد کردن محیطِ بینالمللی، حداقل سازی تضادهای خارجی، توازنِ میان نیروهای متخاصم و گفتوگوهای بدون وقفه با دشمنان است. چوئن لای در شرایطی که در مدیریت و بدنۀ حزب کمونیست، عموماً همه شعارهای ضد آمریکایی میدادند، توانست به نوعی آرام آرام اقناع ایجاد کند تا از سال 1955 و آغازِ مشاجراتِ دو قدرتِ کمونیستی چین و شوروی، 130 ملاقات بین سفرای چین و آمریکا را پیش ببرد.
چوئن لای در سفرها و ملاقات های خود به اقصی نقاط جهان، هدفِ چین را صنعتی شدن و رشد اقتصادی اعلام میکرد و میگفت که یک جهان صلح آمیز میتواند چنین هدفی را تحقق بخشد. تمام تلاش او این بود که در داخل و خارج، همه را نسبت به پی آمدهای جنگ و تقابل نظامی هشدار دهد. او با ادبیاتِ آرام، شمرده و توأم با اعتمادِ به نفس رسماً میگفت که چین در پیِ جنگ با هیچ کشور دور و نزدیک نیست.کار کردن با ذهن و شخصیت مائو، کار سهلی نبود. مردی که محصور بود. جهان را ندیده بود، عطشِ تمجید داشت. در تمامِ مدتی که چین در پی قدرت هستهای بود با جهان، ملایم و آرام تعامل کرد. در دورهای که چین، فضای مذاکرات سیاسی در نیمۀ دوم دهه 1960 را با آمریکا و شوروی فراهم میکرد، 11 آزمایشِ هستهای انجام داد
مائو از اینکه تحلیلها و محاسبات چوئن لای به جایگاه او لطمهای وارد نمیکرد، و به تدریج مسائل داخلی را نیز مساعدت میبخشید، خرسند بود و از او حمایت میکرد. چوئن لای از فقر مردم چین و توانایی کشور کوچکی مانند ژاپن در تحمیل خواسته های خود به چینیها رنج میبرد و با هدفِ اجماع در داخل و صلح در خارج، به دنبال ایجاد شرایطی بود تا چین را به قدرتمندی اقتصادی برساند
او اعتقاد داشت باید واقعیت را پذیرفت و به نحو احسن از آن بهره جست؛ چوئن لای عصبانی نمیشد، حذف نمیکرد و چون فکر میکرد در سیاست منافع و افکار بالذات متفاوت و متضاد هستند، باید با روش هم پوشانی حرکت کرد تا تخطئۀ افکار و حذف. او هم در داخل این روش را پیش گرفت و هم در خارج
اگر اطرافیانِ یک مجری، کم و بیش افراد یکسانی باشند، فکر و نقد و تأمل و تغییر تعطیل میشوند. آدمی باید تشنۀ دیدنِ چند نفرِ درست و حسابی در هر هفته باشد تا رشد کند. عموم اشتباهات فردی و غیر فردی ناشی از این است که یک ذهنیت، بدون آنکه محک بخورد اجرا میشود. چون چوئن لای آدم دیده بود و مرتب آدم میدید و «در معرضِ اندیشه های مختلف» بود، علیرغم کار در یک نظام دیکتاتوری، با ذهن باز و متکثر به دنبال تحلیل و راه حل میرفت
آمریکا و شوروی هر دو به دنبال انزوای چین و بی اهمیت دانستن این کشوردر روابط جهانی بودند. او میخواست حتی خصومتِ میان چین و شوروی را ضابطه مند کند. به همین دلیل مذاکراتِ دائمی با آمریکا و شوروی را مفید میدانست تا قاعده مندی تحقق یابد.نکتۀ کانونی در عملکرد و نظام فکری چوئن لای، قدرتمند کردن، ثبات سیاسی، رشد اقتصادی و امنیت ملی چین بود. هدف تغییر محیط خارجی نبود. تمام اهتمامها برای اندرون بود
میراث چوئن لای شاید شاهدِ دیگری بر این ضرب المثل اروپایی است که: شخصیت سرنوشت ساز است. او یک دشمن را متعادل کرد (شوروی)، با دیگری دوست شد تا از آن بهره گیرد (آمریکا). سومی در همسایگی را هم سرجای خودش نشاند (ژاپن).
یک ضرب المثل چینی میگوید: به دنبال انتقام گیری از دشمن نباشید. کنار رودخانه بنشینید. آب، جسد او را میآورد.