روز جمعه 16 بهمن مذاکرات بین طرفهای آمریکایی و ایرانی در مسقط با واسطگی وزیر امور خارجه عمان در اتاقهای جداگانه بهطور غیرمستقیم برگزار شد. گرچه سابقه مذاکرات دیپلماتیک غیرمستقیم در کشورهای متخاصم مثل آمریکا و شوروی یا ویتنام و آمریکا و یا فلسطین و اسرائیل (پیمان اسلو) پدیده سیاسی جدیدی نیست، اما جمهوری اسلامی تاکنون از این شیوه مذاکره استفاده کرده است؛ الگویی که مذاکره برای مذاکره بوده نه دستیابی به یک توافق جامع. چرا که طی این سالها آمریکا کراراً از مذاکرات مستقیم که از ظرفیت بالای توافق برخوردار است صحبت کرده، اما هر بار به خواست جمهوری اسلامی تمکین نموده است.
این نشان میدهد جمهوری اسلامی هر بار خواست خود را بر آمریکا تحمیل کرده؛ بهعبارتی دیگر آمریکا همان الگوی رفتاری گذشته را پذیرفته است. آیا بر اساس تئوری بازیها این یک نتیجه با جمع صفر است؟ هر طرف روی مواضع خود ایستاده، حتی جنگ ۱۲ روزه نیز نتیجه را عوض نکرده، اما این به نظر من نتیجه با جمع صفر نیست بلکه برنده جمهوری اسلامی بوده که حتی پس از جنگ ۱۲ روزه به بازسازی خرابیهای جنگ پرداخته، نیروی موشکی خود را که عامل بازدارندگی و ابزار بقای نظام است تقویت نموده و از فرصت آتشبس موقت و غیرپایدار استفاده را برای تحکیم نیروهای آفندی و پافندی خود برده و بر اعتراضات داخلی هم فائق آمده است. در این راستا گزارش نیویورکتایمز بر اساس عکسهای ماهوارهای نیز حاکی است که جمهوری اسلامی بازسازی و تولید موشکهای دوربرد خود را سرعت بخشیده است.
آمریکا میداند که پذیرش خواستههای ترامپ و اسرائیل به مفهوم پا پس کشیدن جمهوری اسلامی از مواضع ایدئولوژیک خود که باعث تقویت نظام است میباشد. جمهوری اسلامی خود را به خاطر امریکا و اسرائیل خلع سلاح نمیکند. پس چرا مذاکره میکند؟ زیرا بر این باور است که موافقت یا عدم موافقت در هر حال مخاطرات سهمگینی را برای رژیم، مخصوصاً با رویکرد اخیر نسبت به تحولات داخلی، رقم خواهد زد. از این منظر تفکر غالب در جمهوری اسلامی بیشک پیشنهاد مذاکرات و کش دادن آن و تعویق انداختن زمان به یک جنگ اجتنابناپذیر است تا بتواند با فرسایشی کردن آن، با وجود بحران اقتصادی و اجتماعی ادامه حیات دهد.
اما تحمل هزینهها لشکرکشی بیسابقه از سوی آمریکا برای دستیابی به یک توافق، به اعتقاد من نه با منطق سیاسی و نظامی سازگار است و نه خرد اقتصادی، بلکه با اقتداری که رئیسجمهور آمریکا دارد، منطق غالب نوعی خودشیفتگی است که ذاتاً ترامپ به آن متصف است. والا ترامپ از مواضع جمهوری اسلامی بهخوبی آگاه است. با این وصف، با موافقت با مذاکره حتی در تغییر محل و لغو حضور نمایندگان کشورهایی که قرار بود در این مذاکره حضور یابند، به خواست ایران تمکین کرد که به اعتقاد من یک گام به عقب در قبال خواست جمهوری اسلامی تلقی میشود. مضاف بر آنکه سالها قادر نبوده با تمام رجزخوانیهای خود جمهوری اسلامی را وادار به مذاکره مستقیم سازد. شرکت در مذاکره مسقط که چارچوب آن مشخص نبود و پس از دو دور مذاکره بنا به اظهار عراقچی قرار است در تهران و واشنگتن مشخص شود، از سوی تحلیلگران اقدام ایران هوشمندانه و رفتار آمریکا سادهانگاری زیرکانه ارزیابی میشود. اگر چند دور دیگر هم ادامه یابد، مواضع دو طرف تغییر نخواهد کرد. ممکن است ترامپ حتی برای دستیابی به یک توافق تنزلیافته هم قدری عقبنشینی کند که این برای اسرائیل و بسیاری از دولتمردان غربی و کارشناسان بلندپایه سیاسی قابل درک و توجیه نیست.
چرا ترامپ تعلل میکند و به جمهوری اسلامی زمان میدهد، در حالی که میداند زمان عامل مهمی هم در تحکیم بنیه آفندی و هم پدافندی و هم عادیسازی تحولات اعتراضات داخلی است که با ندای ترامپ شدت گرفت و جانهای بیشماری از دست رفت.
سناریوی محتمل آن است که او هنوز امیدوار است با افزایش حجم تهدیدهای نظامی و اقتصادی به یک توافق حتی حداقلی بدون اقدام نظامی دست یابد. دستیابی به یک توافق ضعیف یعنی نمایش توافق، نه محتوای توافق، که ترامپ را پیروز نشان دهد برای او کافی است و با علم به اینکه این توافق خواست اسرائیل را تأمین نمیکند، قصد دارد حمله نظامی را به اسرائیل واگذارد و سپس اسرائیل را بهعنوان شریک استراتژیک خود حمایت نظامی و لجستیکی کند. این شیوه توجیهپذیری حمایت کنگره از ترامپ را در پی دارد و با وجود مارکو روبیو که از اعتبار و نفوذ بسیاری در کنگره، بهویژه جمهوریخواهان، برخوردار است، تا حدودی انتخابات میاندورهای را به نفع جمهوریخواهان بیمه میکند.
در سناریوی دیگر، چنانچه هیچگونه توافقی حاصل نشود، حمله آمریکا با توجیه بینتیجه ماندن تلاش مداوم وی برای توافق و اجتناب از جنگ، از مشروعیت جهان غرب و منطقه برخوردار خواهد بود و بدون فرصتسوزی اقدام خواهد کرد که البته این اقدام با عملیات مکملی که تبعات این حمله را به حداقل ممکن کاهش دهد همراه خواهد بود.