نتانیاهو در یک سال گذشته چندبار به آمریکا سفر کرده است؛ تکراری که نمیتوان آن را نشانه اهمیت دیپلماسی دانست. این رفتوآمدها بیانگر یک واقعیت ساده است.
* اسرائیل بدون چراغ سبز آمریکا و ترامپ، قادر به پیشبرد اهداف تهاجمی خود نیست. از همینرو، این سفر برای جنگطلبی است. ترامپ، در فضای قطبیشده سیاست آمریکا، همواره نشان داده که از بحران خارجی بهعنوان ابزار مصرف داخلی استفاده میکند. تهدید، نمایش قدرت و دشمنسازی است.
*نتانیاهو این نقطه ضعف را میشناسد و میکوشد با القای «تهدید ایران»، رأی و حمایت ترامپ را برای اقدامات تندتر جلب کند. اینجا با دیپلماسی طرف نیستیم؛ با معاملهای سیاسی بر سر امنیت منطقه مواجهیم که هزینه آن را ملتها میپردازند. ادعای «دفاع از امنیت» صرفاً پوششی برای بیثباتسازی هدفمند است.
*تجربه سالهای گذشته نشان داده هرجا آمریکا و اسرائیل با ادبیات امنیتی وارد شدهاند، نتیجه چیزی جز جنگ، تحریم، تخریب و بیثباتی نبوده است. از عراق و افغانستان تا سوریه و فلسطین، رد پای آنها دیده میشود: بحران را بساز، آن را بزرگ کن، سپس از آن برای توجیه حضور و فشار بیشتر استفاده کن.
*ایران در این سناریو، بهعنوان «دشمن لازم» تعریف میشود. نتانیاهو میداند که بدون حمایت آمریکا، اقدام نظامی مستقیم علیه ایران پرهزینه و پرریسک است. بنابراین، سفر او به واشینگتن را باید تلاش برای کسب مجوز سیاسی و روانی جنگ دانست؛ مجوزی که اگر صادر شود، نهتنها ایران، بلکه کل منطقه را وارد چرخهای تازه از ناامنی میکند. این همان نقطهای است که سیاست خارجی اسرائیل و منافع انتخاباتی ترامپ به هم میرسند. آمریکا در این میان، نقش میانجی یا عامل ثبات را بازی نمیکند.
*واشینگتن با حمایت بیقیدوشرط از اسرائیل، عملاً خود را از هرگونه ادعای بیطرفی خلع کرده است. دولتی که همزمان تأمینکننده سلاح، پشتیبان سیاسی و شریک امنیتی یک طرف بحران است، نمیتواند مدعی مدیریت صلح باشد. سفر نتانیاهو به آمریکا، بار دیگر این واقعیت را عیان میکند که آمریکا بخشی از مسئله است، نه راهحل. پیامد چنین رویکردی، فراتر از یک تنش دوجانبه است.
*ماجراجویی علیه ایران، بهمعنای انفجار زنجیرهای بحران در خاورمیانه خواهد بود؛ از افزایش ناامنی انرژی تا گسترش درگیریهای نیابتی و تشدید فشار بر اقتصاد و زندگی مردم منطقه. با این حال، برای واشینگتن و تلآویو، این هزینهها قابل چشمپوشی است، زیرا منافع کوتاهمدت سیاسی و نظامی بر هر ملاحظه انسانی و منطقهای میچربد. باید صریح گفت: سفر نتانیاهو به آمریکا نه برای جلوگیری از جنگ، بلکه برای امکانپذیر کردن آن انجام میشود. این سفر تلاشی است برای قانعکردن ترامپ که یک بحران تازه میتواند به سود او تمام شود؛ همان منطق خطرناکی که پیشتر منطقه را بارها به لبه پرتگاه کشانده است.
*در این سناریو، ثبات منطقه قربانی معاملهای میشود که پشت درهای بسته شکل میگیرد. نفی این سفر، نفی یک دیدار تشریفاتی نیست؛ نفی یک منطق جنگطلبانه است. منطقی که سیاست را به ابزار تهدید، انتخابات را به میدان بحرانسازی و امنیت را به کالایی برای معامله تبدیل کرده است. تا زمانی که آمریکا و اسرائیل بر این مسیر اصرار دارند، خاورمیانه روی آرامش نخواهد دید.
*هر سفری که با هدف جلب حمایت برای جنگ انجام شود، نه دیپلماسی، بلکه اعلان خطر است. سفر اخیر نتانیاهو به واشینگتن، بیش از هر چیز هشداری است نسبت به پروژهای که اگر مهار نشود، ثبات منطقه را قربانی جاهطلبیهای سیاسی آمریکا و اسرائیل خواهد کرد.