از سوی دیگر افزایش غیرمنطقی حجم نقدینگی در اقتصاد و به وجود آمدن پدیدهای به نام سرمایههای سرگردان علیالخصوص در چند سال اخیر باعث شده تا این سرمایهها بهنوبت در بازار حباب غیرواقعی و به دنبال آن ثروت نجومی برای عدهای و کاهش قدرت خرید برای جماعت کثیری فراهم کنند تا جایی که امروز بر اساس آمار، جمع کثیری از مردم قادر به خرید مسکن و خودرو و طلا نیستند.
این واقعیت خطرناک در حال رسیدن به بازار لوازمخانگی است. هرچند اوضاع سفره خوراکی خانوار هم حالوروز خوبی ندارد. نقداً به کمک یارانه نقدی و غیر نقدی و بن و کالابرگ و ... پهن میشود!
نبود قدرت خرید مسکن
تورم افراد فقیر جامعه را فقیرتر و افراد مرفه را مرفهتر میکند. در ۵۰ سال گذشته شاخص قیمت ملک ۱۰۰ هزار برابر رشد داشته درصورتیکه شاخص قیمتها ۳۰ هزار برابر شده است. یعنی تقریباً حدود ۳.۳ برابر متوسط تورم افرادی که در ملک سرمایهگذاری کردند عایدی بیشتری داشتند و این به معنای بیخانمان شدن جمع کثیری از شهروندان است.
جماعتی با ثروت نجومی مانند بابک زنجانی امروز برای دولت و پلیس خطونشان میکشند. قیمت نهاده تعیین میکنند. با دولت چانه میزنند و هرازگاهی برای وزیر و وکیل شاخوشانه میکشند!
مدارا با اغنیا تا کی؟
حال سال اینگونه مطرح میشود که چرا دولتها یا حکمرانان اقتصادی کشور برای این حجم عظیم نقدینگی و کشیدن اهرم کنترل آن چارهای نمیاندیشند؟ به زبان ساده رودربایستی با اغنیا تا کی ادامه خواهد داشت و تاوان این بینظمی اقتصادی را چرا باید مردم بدهند؟ امروزه در دنیا از اهرمی نظیر مالیات به بهترین شیوه برای کنترل نقدینگی استفاده میشود. درحالیکه مالیات در کشور ما کم اثرترین اهرم در کنترل مؤلفه های اقتصادی محسوب میشود و در کاهش حجم نقدینگی بلااثر است! فیالمثل مهرومومهاست پرونده مالیات بر عایدی که نقشی اساسی و قابلاعتنا در تنظیمگری اقتصاد دارد، در کشوی معاونت قوانین مجلس و سایر نهاد های مربوطه در حال خاک خوردن است و عدهای به دلایل گوناگون مانع از اجرای صحیح آن هستند. جالب اینکه دوستان بهجای تمرکز بر اصل داستان اخذ مالیات بر عایدی، از همینالان پیگیری معافیتهای مالیاتی این دست مالیات هستند!
کاهش شکاف طبقاتی
مهمترین هدف مالیات بر عایدی سرمایه، کاهش شکاف طبقاتی چراکه مالیات بر درآمد توانایی کاهش شکاف طبقاتی را ندارد. چون بازدهی سرمایه از متوسط رشد اقتصادی بالاتر است بنابراین کسانی که از عامل سرمایه برای ایجاد عایدی استفاده میکنند رشد بازدهی آن از متوسط رشد اقتصادی بیشتر است و درنتیجه موجب تشدید شکاف طبقاتی میشود.
تقویت تولید
بهمنظور کاهش شکاف طبقاتی، در دنیا نرخهای مالیات بر عایدی سرمایه بهگونهای طراحی میشوند که اولاً معافیتها در آن به حداقل برسند و در گام دوم صاحبان سرمایه بهجای سرمایهگذاری در بخشهای متورم غیرمولد به سمت فعالیتهای مولد و واقعی بروند و چرخهای اشتغال و صنعت و کشاورزی و ... نیز به حرکت درآیند. درواقع نرخهای این پایه مالیاتی با توجه به بازدهی بالاتر و ریسک کمتر این فعالیتها بایستی خیلی بالاتر از نرخهای فعالیتهای مولد باشد. معافیتها هم بایستی محدود شوند تا جایی که حرکت در بخشهای غیر مولد عملاً سودی برای سوداگران و سفتهبازان نداشته باشد.
اجرای قانون در محاق
بانک هدف مالیات بر عایدی سرمایه افراد مرفه جامعه است و نه متوسط و ضعیف، اجرای این قانون همچنان در محاق فرورفته است و امیدی به اجرای صحیح و مؤثر آن نیست. ایکاش دولتمردان و حکمرانان اقتصادی کشور، هرازگاهی رودربایستی با اغنیاء را کنار بگذارند و یکبار هم شده مالیات ستانی از اغنیا را بر اساس اصول اقتصادی پذیرفته در سطح جهانی پیگیری کنند.