تحلیلگران سیاسی برای تبیین این تحول، به زنجیرهای از علل و انگیزه های بههمپیوسته اشاره میکنند. پیامدهای بحرانهای اقتصادی، تشدید نابرابریهای اجتماعی ناشی از سیاستهای نئولیبرالی، افزایش مداوم هزینههای زندگی در نتیجه تورم و بحرانهای مالی از جملۀ این عواملاند. در کنار آن، تعمیق شکاف طبقاتی و تمرکز فزاینده ثروت در دست اقلیتی محدود، به احزاب راستگرا امکان داده است با تکیه بر دوگانۀ «مردم در برابر نخبگان» رأیدهندگان ناراضی را با خود همراه کنند. نگرانیهای فزاینده نسبت به تغییرات فرهنگی و دگرگونیهای هویتی در پی مهاجرت، بهویژه در جوامع اروپایی، و نیز کاهش اعتماد عمومی به احزاب چپ و میانه - که طی سالها حضور در قدرت، بهتدریج از واقعیت های ملموس زندگی روزمره مردم فاصله گرفتهاند - از دیگر زمینههای تقویت گرایش به راست گرایی بهشمار میروند.
احزاب راستگرا در چنین فضایی با وعده بازگشت به «ارزشهای سنتی» و احیای «دوران طلایی گذشته» توانستهاند خود را بهعنوان بدیلی جذاب در عرصه گفتمانی مطرح کنند. همزمان، نقش شبکههای اجتماعی در گسترش این روند تعیینکننده بوده است. فضای مجازی به آنها امکان داده بدون گذر از فیلتر رسانههای رسمی و نهادینه، ارتباطی مستقیم با افکار عمومی برقرار کنند و پیام ساده، صریح و غیردیپلماتیک خود را بهسرعت منتشر کنند.
بررسی این پدیده در بستر جامعه موزائیکی ایران نیازمند دقت و احتیاط نظری بیشتری است. مفاهیم «چپ» و «راست» در ایران، از نظر تاریخی و گفتمانی، تفاوت معناداری با تعاریف رایج در سنت سیاسی غرب دارد. با وجود این، اگر «راستگرایی» را بهطور محدود و تحلیلی معادل گرایش به باستانگرایی، ناسیونالیسم متمرکز، تقدم منافع ملی بر ایدئولوژیهای فراملی و تأکید بر نظم سختگیرانه در نظر بگیریم، میتوان زمینه ها، تنگناها و نتایج بروز چنین گرایشی را در فضای سیاسی و اجتماعی ایران دقیقتر بررسی کرد.
نشانههایی در این سالها از گسترش اندیشه راست گرایانه با درون مایه ملی گرایی در لایههای زیرین جامعه ایران بازتاب یافته است. این گرایش، اگرچه در ظاهر با نمونههای غربی مشابهت داشته، اما از حیث ماهیت تفاوتی اساسی با آنها دارد. در جوامع غربی، راستگرایی پیوند با مذهب دارد - مانند راست مسیحی - در حالیکه ناسیونالیسم نوظهور در ایران ماهیتی سکولار دارد و در مواردی حتی به مرزهای ضدمذهبی نزدیک میشود. برخلاف راستگرایان غربی که بر سنتهای دینی تکیه میکنند، بخشی از گرایشهای راست در ایران معطوف به بازسازی هویت باستانی، احیای شکوه امپراتوریهای پیشین و رؤیای بازگشت ایران به جایگاه تاریخی خود در نظم جهانی است. این گرایش را میتوان واکنشی به دههها تأکید بر هویتهای فراملی دانست؛ واکنشی که در آن، بخش قابل توجهی از جامعه در جستوجوی تعریفی است که پیش از هر چیز، صرفاً «ایرانی» باشد.
تجربه طولانی بیثباتی اقتصادی و ناکارآمدی مزمن در ساختار اداری، بخشی از جامعه را به سمت ایده «دیکتاتور مصلح» یا شکلگیری نوعی حکومت مقتدر اما توسعهگرا سوق داده است. مشابه آنچه در میان جریانهای راستگرا در غرب دیده میشود، در ایران نیز گروهی از افکار عمومی بر این باورند که ساختارهای متمرکز و مقتدر - چه در قالب مدل توسعه آمرانه دوران پهلوی و چه در نمونههای معاصر مانند چین یا امارات متحده - توان بیشتری برای ایجاد نظم، ثبات و رفاه نسبت به الگوهای مشارکتی یا دموکراتیک دارند.
در حوزه مهاجرت نیز، با وجود آنکه ایران سابقهای طولانی در مهاجرپذیری دارد و فرهنگ ایرانی همواره با مهماننوازی شناخته شده است، طی سالهای گذشته نشانههایی از شکلگیری نوعی گفتمان راستگرایانه و ضدمهاجر، بهویژه در فضای مجازی و تا حدی در کف خیابان، قابل مشاهده است.
در عرصه اقتصاد نیز برخلاف راستگرایی در غرب که به سیاستهای حمایتگرایانه و محدودکننده تجارت تمایل دارد، راستگرایی ایرانی عمدتاً واکنشی انتقادی به اقتصاد دولتی و خصولتی است.
حامیان این گرایش خواستار گشایش اقتصاد به روی تجارت جهانی، شکستن انحصار در صنایعی مانند خودروسازی و در مجموع پایان دادن به سرمایهداری رانتی، رفاقتی و غیرمولدی هستند که بر ساختار اقتصادی کشور سایه افکنده است.